تبليغاتX
دوستت دارم اما بی صدا
زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده کوچک آن هم از دست عزیزی که دنیا را برای او ..و جز با او نمی خواهی
لالالالا لالا گل پونه
بيا كه بدون تو دل خونه
بيا كه بدون تو تن خستم
لبريز از حس جنونه

لالالالا لالا گل لاله
زندگي بي تو واسم محاله
بيا از اون وقتي كه رفتي
اين دل داره همش مي ناله

گريه شده كار من و
غصه شده همدم من
قطره ي اشك تو چشام
شده شريك غم من

خونه بدون تو شده
مثل يه زندون سوت و كور
من موندم و هق هق واسه
خاطره هاي جور واجور

بيا كه با اومدنت
تموم مي شه درد هاي من
بيا كه وقتي تو باشي
قشنگ مي شه دنياي من

لالالالا لالا گل پونه
بيا كه بدون تو دل خونه
بيا كه بدون تو تن خستم
لبريز از حس جنونه

لالالالا لالا گل لاله
زندگي بي تو واسم محاله
بيا از اون وقتي كه رفتي
اين دل داره همش مي ناله

بدون كه تو هق هق من
جز غم دوري حرفي نيست
بدون دليل گريه هام
جزبي تو بودن چيزي نيست

براي من كه عاشقم
عشق هميشگي تويي
اون كه كنارش دل خوشم
فقط تويي ،تويي ،تويي

لالالالا لالا گل پونه
بيا كه بدون تو دل خونه
بيا كه بدون تو تن خستم
لبريز از حس جنونه

لالالالا لالا گل لاله
زندگي بي تو واسم محاله
بيا از اون وقتي كه رفتي
اين دل داره همش مي ناله

گريه شده كار من و
غصه شده همدم من
قطره ي اشك تو چشام
شده شريك غم من

خونه بدون تو شده
مثل يه زندون سوت و كور
من موندم و هق هق واسه
خاطره هاي جور واجور

بيا كه با اومدنت
تموم مي شه درد هاي من
بيا كه وقتي تو باشي
قشنگ مي شه دنياي من

لالالالا لالا گل پونه
بيا كه بدون تو دل خونه
بيا كه بدون تو تن خستم
لبريز از حس جنونه

لالالالا لالا گل لاله
زندگي بي تو واسم محاله
بيا از اون وقتي كه رفتي
اين دل داره همش مي ناله

بدون كه تو هق هق من
جز غم دوري حرفي نيست
بدون دليل گريه هام
جزبي تو بودن چيزي نيست

براي من كه عاشقم
عشق هميشگي تويي
اون كه كنارش دل خوشم
فقط تويي ،تويي ،تويي

لالالالا لالا گل پونه
بيا كه بدون تو دل خونه
بيا كه بدون تو تن خستم
لبريز از حس جنونه

لالالالا لالا گل لاله
زندگي بي تو واسم محاله
بيا از اون وقتي كه رفتي
اين دل داره همش مي ناله

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 14:6  توسط حسین | 
اونکه یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
هوم ههوووووم
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمیدونستم نامهربونه
هوم هووووووم
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرحم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم
نمیتونم من طاقت بیارم
اونکه یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت و رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرارم
هوم هووووووم
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخونه
خیال می کردم یه همزبونه
نمیدونستم نامهربونه
هوم هووووووووم
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه
هرجا که میرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرحم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم
نمیتونم من طاقت بیارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 19:22  توسط حسین | 
وقتي دستام توي دستات
ميشينه حرفت به قلبم
ميگيره وقتي نباشي
همه چي بيرنگ و من مات
وقتي خيره ام توي چشمات
واسه من مثل يه گنجه
بودنت پايان رنجه
ميميرم از من اگه روزي عزيز دلت برنجه
تو تو آغوش منو من توي آغوش خدا
بي تو نه ستاره و نه قصه و شعر و صدا
دست تو تو دستمه انگاري دنيا با منه
آسمون و دريا و لحظه ي رويا با منه
مگه ميشه بي تو بود؟ مگه ميشه بي تو نوشت؟
تويي كه همسفر جاده سخت سرنوشت
ميمونيم تا آخرش با همو از هم ميخونيم
فاصله يه دريا هم باشه ما عاشق ميمونيم
وقتي دستام توي دستات
ميشينه حرفت به قلبم
ميگيره وقتي نباشي
همه چي بيرنگ و من مات
وقتي خيره ام توي چشمات
واسه من مثل يه گنجه
بودنت پايان رنجه
ميميرم از من اگه روزي عزيز دلت برنجه

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 15:55  توسط حسین | 
گفتم نرو پر پر میشم
گفتی می خوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم
گفتی می خوام تنها باشم
گفتم دلم گفتی بسوز
گفتم یه عمری باز هنوز
گفتم پس عمرم چی میشه
گفتی هدر شد شب و روز

گفتم آخه داغون میشم
گفتی به من خوش میگذره
گفتم بیا چشمام به تو
گفتی آخه کی می خره
گفتم مرا جنس می بینی
گفتی آره بی قیمتی
گفتم یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم صدام میمیره باز
گفتی به درد بسوز بساز
گفتم حالا که پیر شدم
گفتی که از تو سیر شدم
گفتم تمنا می کنم
گفتی می خوام خوردت کنم
گفتم بیا بشکن تن و
گفتی فراموش کن منو
گفتم تمنا می کنم
گفتی می خوام خوردت کنم
گفتم بیا بشکن تن و
گفتی فراموش کن منو
گفتی فراموش کن منو
گفتی فراموش کن منو
گفتی فراموش کن منو
گفتی فراموش کن منو

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 16:3  توسط حسین | 
دلو از دنيا بريدم، اين همه سختي كشيدم
امان از دست تو اي واي، ببين به كجا رسيدم

يه روزي يه روزگاري،همه‌ي عشق من اين بود
بشم همون كه تو مي‌خواي، فرصتم ندادي اي واي
يه روز ميشه تنها بموني، اونوقته قدرمو بدوني
اما اون روز خيلي ديره، كاش مي‌شد اينو بدوني

بدوني هيشكي نمي‌تونه
مثل من عاشقت بمونه
آخه تنهايي خيلي سخته
اينو دلت نمي‌دونه


ديگه نمي‌خوام من دستاتو
ديگه نمي‌خوام من اشكاتو
ديگه از قلبم تو رفتي، تو رفتي، عزيزم

ديگه نمي‌خوام عاشق باشم
ديگه نمي‌خوام صادق باشم
ديگه از قلبم تو رفتي، تو رفتي ،عزيزم اي واي
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 20:19  توسط حسین | 
به همین سادگی رفتی
بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه
سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد
عمر گلبوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم
خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون
تو عزیزتر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش
تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون
نشه باورت یه وقتی
که دوست ندارم اینو
به خدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم
پای غم هات نمی موندم
واست این همه ترانه
از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم
واسه این بود که می دیدم
داری آب می شی ، می میری
اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم ؛
تا کنار من نسوزی
از دلم نمی ری عمرم
نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون
که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی
روحم از تنم جدا شد
تو كه تنها نمي موني
من تنها رو دعا كن
خاطراتمو نگه دار
اما دستامو رها كن
دست تو اول عشق
بپسرش به آخرين مرد
مردي كه پشت يك ديوار
واسه چشمات گريه مي كرد
گريه مي كرد
گريه مي كرد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 18:17  توسط حسین | 

چندين سال پيش، دختري نابينا زندگي مي كرد كه به خاطر نابينا بودن از خويش متنفر بود. او از همه نفرت داشت الا نامزدش.
روزي به پسر گفت كه اگر روزي بتواند دنيا را ببيند، آن روز روز ازدواجشان خواهد بود. تا اينكه سرانجام شانس به او روي آورد و شخصي حاضر شد تا يك جفت چشم به دختر اهدا كند. آنگاه بود كه توانست همه چيز، از جمله نامزدش را ببيند.
پسر شادمانه از دختر پرسيد: آيا زمان ازدواج ما فرا رسيده؟ دختر وقتي كه ديد پسر نابيناست، شوكه شد! بنابراين در پاسخ گفت: "متاسفم، نمي تونم باهات ازدواج كنم، آخه تو نابينايي."
"پسر در حالي كه به پهناي صورتش اشك مي ريخت، سرش را پايين انداخت و از كنار تخت دختر دور شد. بعد رو به سوي دختر كرد و گفت:

 " ازت خواهش مي كنم مراقب چشمان من باشي."

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 17:58  توسط حسین | 

یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره


 یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره


 یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره


 می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره


 یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش


 اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره


 بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره


 انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره


 یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه


 اون یکی مداد برای آب و بابا نداره


 یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی


 اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره

 
 یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد

 
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره


 یه نفر تولدش مهمونیه ،‌همه میان


 یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره


 یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش


 یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره


 یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن


 یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره


 یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی


 یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره


 تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن


 یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره


 یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا


 یکی انقد دیده که میل تماشا نداره


یکی از واحدای بالای برجشون می گه


یکی اما خونشون اتاق بالا نداره


 یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره


 یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره


 یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره


 یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره


یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه


یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره


 یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس

 
 یکی هم برای گرمای دساش ها نداره

 
 دخترک می گه خدا چرا ما .... مادرش می گه


 عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره


 یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه

 
 هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره


 یکی آزمایش نوشتن واسش ،‌اما نمی ره


 می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره

 
 بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و


مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره


 یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه


 پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره


 یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم


دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره


 راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم

 
 ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟


بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره


 یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره


همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما


 این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره


 خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده


 همه چی دست اونه ،‌ربطی به شعرا نداره


 آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا


اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره


کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت


 با نمی شه ، با نمی خوام ،‌با نشد ، با نداره ........


 

بچه ها سلام ...

دنیا اینجوری هست دیگه .....تاوقتی بهتون سرمیزدم ....بهم سر میزدید

اما الان که نیستم یکی نمیاد بگه تو مردی یا زنده یی...اشکال نداره ..

تابوده همین بوده.....من قرار بود ننویسم دیگه ...اینم آخرین پست از

منه ...اونم به اصرار حسین نوشتم.....ولی حسین گاهی وقت ها می اپه

بدی ...خوبی دیدی حلال کنین...حسین تو رو خدا دیگه این پست

خداحافظی رو حذف نکن....

راستی واسم زیاد دعاکنین ...آخه دستام  به دستای یکی ...به دستاش که نه ...اما به

 نفسش اینجوری بسته شده............

ما یه داداش هم تو وبلاگ داشتیم(داینا) ما رو قابل ندونست به حرفامون

 جواب بده....همیشه خوب باشی و مهربون....

حسین بدی...خوبی ...دیدی .....ببین نه ولی ببخش....

موفق و پیروز.....

نسیم

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:44  توسط حسین | 

بارها گفتم:دوستم داری گفت:آری

تا دیری خاموش بودم آخر از پای شکیب افتادم وگفتم:راست بگو تو را

خواهم بخشید

آیا دل به دیگری بسته ایی ؟ فریاد زدم راستش را بگو هر چه هست تو

را خواهم بخشید واز گناهت هر چه سنگین خواهم گذشت

 

عاقبت پیش آمد وگفت:مرا ببخش دیگری را دوست دارم

گفتم:حال که سالهاست تو به من دروغ گفتی اینبار من به تو دروغ گفتم

تو را نخواهم بخشید

 

                           تو را نخواهم بخشید

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 21:27  توسط حسین | 

پشت کدامین لحظه بن بست جا ماندی تا ببینی

دختری اینجا می خواست در تنهایی خویش  آسمانش را باتو

 قسمت کند؟؟؟؟

وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک

 من در آن گم شد....

هیچ کس ندانست در بی پناهی شبهای بی ستاره ام

چقدر لبان و قلبم پر از ستاره و دوستت دارم بود.....

و من چقدر بر حقیقی بودنش برخود میبالیدم....

اما..............

شاید که دیگر مهم نیست

که از تو  گلایه کنم......

  دیگر  از خدایم هم نخواهم پرسید

که چرا سهم من از این همه  سکوت و گذشت و عشقی بی

 آلایش

چیزی جز سرکوب غرور

سنگسار احساس

       و منطقهای بی دلیل نبود؟؟؟.......

من میروم تا در پس ستارگان خاموش خویش گم شوم

     بی آنکه تو را در آسمان کوچکم گم کنم.......

و دیگر هرگز

از تو نخواهم پرسید

که چــــــــــــرا

وسعت آسمان تو

 آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد؟؟...

دیگر هرگز

نخواهم پرسید

               چــــــــرا..................

          

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 17:46  توسط حسین | 

آواز عاشقانه ي ما در گلو شكست

حق با سكوت بود ، صدا در گلو شكست

ديگر دلم هواي سرودن نمي كند

تنها بهانه ما در گلو شكست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گريه هاي عقده گشا در گلو شكست

اي داد كس به داد دل باغ دل نداد

اي واي هاي هاي عزا در گلو شكست

آن روزهاي خوب كه ديديم خواب بود

خوابم پريد و خاطره ها در گلو شكست

بادا مباد گشت و مبادا به باد رفت

آيا ز ياد رفت و چرا در گلو شكست

فرصت گذشت و حرف دلم نا تمام ماند

نفرين و آفرين و دعا در گلو شكست

تا آمدم كه با تو خداحافظي كنم

بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شكست........

یادته...نسیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 23:12  توسط حسین | 

 

 

 

سلامم را می نویسم

تا زحمت گشودن لبهایت را برای پاسخش نبینم

نکند لبهای نازنینت را برای پاسخ گفتن

به سلامم از هم بگشایی اما از روی اجبار

نازنین من

می شود بگویی با چه زبان بگویم

که پروانه پریشان نگاهم هنوز هم

 این نیلوفری شمع مهربانی های توست

من التماس کدام گلدان را بکنم

که لطافت شمعدانیهای صورتش را به پای

حقارت واژه های بی تقصیرم بریزد

برگها بیشتر از آدما قدر تو را می دانند

و من بیشتر از برگها

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 17:38  توسط حسین | 

به جون تو

             عاشقی بد دردیه

                          دل عاشقو شکستن هم

                                          به خدا نامردیه

عاشقم عاشقونه

              تو این دل دیوونه

                         پای تو در میونه

دل میبری سرسری

              از دلی که میبری

                           چقد ساده میگذری

بریده شد امونم

              به لب رسیده جونم

                          هی از خودت نرونم

 

خوش داری میگذرونی

              بسه نامهربونی

                           الهی در نمونی

به جون تو

             عاشقی بد دردیه

                          دل عاشقو شکستن هم

                                          به خدا نامردیه

                    عاشق ترین عاشق روزگارم

      برای داشتن تو بیقرارم

                               به فکر من حتی یه ذره نیستی

      ببین هواتو همه جوره دارم

                                نزن به جون عاشق من آتیش

      روز به روز عاشقترم از روز پیش

                                 من نفسم میره واسه نگاهت

                     از همه بیشتر میخوامت خداییش

دوستت دارم زیاد

              نگو دلت نمیخواد

                        خدا رو خوش نمیاد

به جون تو

         عاشقی بد دردیه

                    دل عاشقو شکستن هم

 

                              به خدا نامردیه

                              به خدا نامردیه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 16:4  توسط حسین | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 16:38  توسط حسین | 

من صبورم اما . . .

 

به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم

 

يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .

 

من صبورم اما . . .

 

چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !

 

و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ

 

مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

 

من صبورم اما . . .

 

بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم

 

بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب

 

و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .

 

من صبورم اما . . .

 

                            آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!

 هرگز دستي را نگير وقتي قصد شکستن قلبش رو داري*

هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي*

هرگز نگو دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي*

درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد*

هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري*

هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه*

به کسي نگو تنها اوست وقتي در فکرت به ديگري فکر ميکني*

قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري*

و کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست نده...وقتی اینقد دوسش داری

 

 نسیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 22:49  توسط حسین | 

دیگه

     عاشق شدن

                  ناز کشیدن

                              فایده نداره نداره

دیگه

     دنبال آهو دویدن

                       فایده نداره نداره

چرا این درو و اون در می زنی

               ای دل غافل

دیگه

     ناز خریدن

                 و

                   ناز کشیدن

                               فایده نداره نداره

ای دل دیگه بال وپر نداری

                              داری پیر میشی و خبر نداری

ای دل دیگه بال وپر نداری

                              عاشق شدی و خبر نداری

وقتی ای دل به چشمون غزل خون می رسی

                خودتو نگه دار

وقتی ای دل به گیسوی پریشون می رسی

                خودتو نگه دار

             عزیز

                   خودتو نگه دار

             عزیز

                   خودتو نگه دار............

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:9  توسط حسین | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 17:5  توسط حسین | 

سلام ...بچه ها....این حسین..خیلی منو اذیت می کنه

تو رو خدا یه کم نصیحتش کنین..... خیلی گیر میده

من دلم که همینجوریش گرفته ...اونم همش اذیت می کنه

ای خدا.........

ایشالا با یاری برو بچ سر راه ..میاریمش....اول خدا بعد هم شما..

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 0:50  توسط حسین | 
اگه بگم که قول می دم تا هميشه باهات باشم

 
اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم


اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويی


اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تويی


اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم


اگه بگم زندگيمو بذر بهارت می کنم


اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی


اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی


ميشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال


ميشی برام باغبون ميوه های تشنه وکال


ميشی برام ماه شبای بی سحر


ميشی برام ستاره ی راه سفر


ولی بدون هرجا باشی يا نباشی مال منی


بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی


برای سعادتت شبا شعرامو من داد می زنم

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 21:55  توسط حسین | 

من تا رو تا بینهایت میپرسدیدم ولی تو هرگز نفهمیدی

التماست کردمو در خود شکستم غرورمو بازم نفهمیدی

عاشق نبودی تا که بفهمی دردمو احساسمو

هرگز نخواستی تا که ببینی ناله های قلبمو

دلمو شکستی برو دلمو شکستی برو

برو دیگه نه نمی خوامت

دلمو شکستی برو دلمو شکستی برو

فقط اینه جوابت

بروبرو دیگه نه نمی خوامت

دلمو شکستی

فقط اینه جوابت

بروبرو دیگه نه نمی خوامت

به پای تو نشستم

از عشقت مسته مستم

دلمو شکستی اما هنوز عاشقت هستم

از یاد من نمیری

مردم از این اسیری

چیکار کنم که امروز

از عشق من تو سیری

دلمو شکستی برو دلمو شکستی برو

برو دیگه نه نمی خوامت

فقط اینه جوابت

بروبرو دیگه نه نمی خوامت

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 23:16  توسط حسین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
گاهی آرزو می کنم کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت را بخورم!! کاش خندهات اونقدر قشنگ نبودتا امروز آرزوی دیدن اونو داشته باشم کاش چشمای نازت به چشمام خیره نمی شد تا امروز چشمای من به یاداون لحظه ها بهونه بگیرن و اشک بریزن کاش حرفهای دلم رو بهت نگفته بودم تا امروز به خود بگویم .........آخه اون که می دونست من چقد دوسش دارم....

نوشته های پیشین
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
پیوندها
کوچولوی تنها
تورو با اون یکی دیدم کم اوردم(داوود)
خلوتگاه منتظر(حسین)
باران
بهش نگین که من چقد دوسش دارم
عرفان خوبم....وبلاگ اول بلوگفا..
ورزشی ...شروین
حوض خبر
sms های باحال
قاصدک تنهای من
دیوونه عشق........
دل کوچولو
حرف دل......بیا تو
دوستدار تنهایی....صدف گلم
همسفر زندگی من
سلطان عشق...
یه نفر
من خدا گم کرده ام.......
تنها ترین تنها(مینا)
محبت پنهان(شادی)
سفیر عشق(فرهاد)
...استقلالی هستی بیا تو...
باتو عمری بی تو هرگز
من و غربت
من خدا گم کرده ام
تبسم تلخ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Show Recent Messages (F3) Nasim va Hossein appears to be offline and will receive your messages after signing in. You currently appear offline to nasim va hossein :


tkbleak.com

کد متن موس صفحه بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران





Powered by WebGozar

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد
Time spent here:
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران